غوطه در مبهوتی
قالب وبلاگ

 

آه

[ پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

فـــــریاد از این دود کـه از  ســــوز دل من

چون مـــوج دو زلفت شـــده افســانه بازار

خونم شده عشق تو و  از خود تهـی ام دلبر عیار

مبهوتم از این جور که  در حق دلم میکنی ای یار

[ شنبه ٢۱ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

کرم شب تاب به شمعش میگفت

شبِ آهنگِ تو با نور برای رقصم

 شب شرمندگی شیرین بود

و پر از حسرت پرواز برای ...

شمع راز آلودم

بودیِ سوخته با آتش عشق

تو به تنویر چه نزدیک شدی

کاش .......................................................

بودی = بودا

[ جمعه ۱۳ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

پدرم شاعر بود

دستهایش دفتر شعرش بود

و حروفش پینه و تاول و درد

شعرهائی پاک

پر زمعیار اصیل ریشه های مردم این خاک  

شعرهائی با درازای زمین تا آسمان

 اما به عرض خانة نقلیمان در انتهای کو چه تحقیر

***

فدای دستهای خسته پر پینه ات بابای بنایم ‏‏‏‏

کارگاه شعر تو زیبا بود  

بشکه ای و تخته ای یا داربستی

و شاگردان این مکتب

 فعله های دربدر از ایلیات خویش

آدمانی رانده از کاشانه

ز جور کدخداشان خسته و مانده

تو هم گه گاه میگفتی

ز جور کدخدای روستامان

یادت هست ؟

[ چهارشنبه ٤ آبان ،۱۳٩٠ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

بتا بنگر که من اینگونه بر عهد الست خود وفا کردم

 نماز عشق را با بی نیازی بر دو چشمت اقتدا کردم

 خم ابروی تو با آن همه جنـگاورش نزهتگه من شد

کنون بنگر گنه در آشکار و عشق تو  اندر خفا کردم

 بیا درکـش مــرا در برکــنون ای دلبرو بنـــگر

که بهـر بوی موی تو چسان بر عالم خاکی جفا کردم

 چه ساعاتی که من ســرخوش شدم   تنها به یاد تو

  به تصــــویری ز رویت درد عشقت را دوا کردم

 ولی اکــنون دگر تصویر و یادت کار سـازم نیست

   رخت بنــما که من در عشق تو خــود را فنا کردم

 به لبخـــندی تو مهمان کن مرا  ای شکّرین سـاقی

  که بهــر دیدن لبخند تو  دل را اسیر صد بلا کردم

 جمالت عرضــه کن تا من شوم مبهوت رخسارت

برای پیشــواز دیدنت روحم ز بند جان جدا کردم

[ چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

 

 

نیم غزل

 

خرابم اینـک از افسـانه ء خونخــواهی خویت

 

غریقم کن به امـواج  شب یلـدای گیسویت

 

 خمـاریِ ظهـورت خُـردِ  خُردم  میکند جانا

 تو مست و بی نیازم کن کنون با رؤیت رویت

 

 خرامان میرسی آیا شبی بر قصر خـود ، قلبم

 

که تا ‌غـم را تبه ســازم ز نور روشـن رویت

 

 دلم  پژمرده شد  از شـدت غمشعله ء هجرت

 

بیا و  نوبهـــارم کن فــــدای لحن دلجویت

 

 ببیــن پائـیزیم ، زردم ،پر از دردم ، پریشانم

 

تو ســرخ و گُلـعِذارم کن کنون با محشر بویت

 

[ سه‌شنبه ۱٩ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

ماهرخ سیمبرم جلوس کرده در دلم

هیچ نه انگار که من یکسره از خاک و گلم

.

.

.

[ دوشنبه ۱۸ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

یک نوشته :

آمدم تا ببینم  ،  بدانم  ،  بشناسم و عاشق شوم

نتوانستم

ندیدم ،  ندانستم ، نشناختم و عاشق ...

کر و کور تر از روز زادن

بار خود نبسته ...

بروم  یا ...

بروم یا عاشقم میکنی

[ سه‌شنبه ۱٢ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۳:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

مرا سـوزیست از عشــقت که  اشــکم را توانای مهارش نیست

عروس یاد تو آنگونه می آید که استدلال من آئینه دارش نیست

 

شبیـــخونی زدی با خــــیل حســـن خود میان چنــــتة فکرم

که گــــوئی  از ازل تا حـال غیر از ذکر نامت کار و بارش نیست  

[ یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

چه کردی با دلم ای جان که او پرواز میخواهد

عروج و مستی و یک حالت پر راز میخواهد

کنارت مات میماند سراسر اشک میریزد

به آغوشت نظر دارد  تو را همساز میخواهد

[ یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

شمع خوبم - مهربانم

مرا میهمان میکنی به دیدارت

ومن محو تماشای رقص شعله و غلغل اشکت

سحرم میکنی به هق هق سوزناکت به باد غیرت

و به خلسه ی یک دوره میبری مرا

و من بی اختیار

عشق را

در هزار چرخه از تناسخ خود

به نظاره مینشینم

 

[ شنبه ٩ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

کرم شب تاب به شمعش میگفت

اشک  می ریزی و من میدانم

غم پرواز غم غالب توست

کاش میشد پر جان خود را

به تو میبخشیدم

تا به آنجا که کران نیست سفر میکردی

...

و ره آورد سفر

قصه نازک پروازت بود  

که به نجوای حریر صوتت

تو به من میدادی

[ پنجشنبه ٧ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

دیشب خیره به شمعم چشم دوختم

افق نگاهش برایم ناپیدا بود

اقیانوس چشمان زلالش موج زنان به سوی ناشناخته های من  میشتافت 

بدن لطیف و سپیدش میسوخت

اما

در سماع شعله هایش آسمان به نیایش برخواسته بود و زمین هو هو زنان مدهوش

و من غرق در حضور

پرواز را و عروج را مشق میکردم

[ پنجشنبه ٧ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

تقدیم به شمع مهربان قصه من

نیمه شب بود که از درد زجایش برخاست

شمع بر بالینش

کرم شب تاب

به شمعش رو کرد

گفت با حسرت و آه

گُرده هایم ....

درد مرگ است و من میترسم  که دگر هیچ تو را حس نکنم

شمع با خنده و خوشحالی گفت  

تو به پرواز چه نزدیک شدی

بالهای تو مبارک باشد

...

کِرم هم نیت کرد

بعد پروانه شدن

جان خود بگذارد

 در طواف رخ شمع

[ دوشنبه ٤ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

 

حس مغازله در سرم بیداد میکند اما بی حضور تو غزلی بر زبانم جاری نمیشود

با تمام بودنت در کنارم تا کدامین وقت مرا از دیدنت محروم میکنی !

به خواندن عاشقانه هایم از قبل ناگزیرم میکنی

 

عمریست که سر در قدم و دست به دامان تو دارم

یک سوخته دل .  رانده ز دنیائی و خواهان تو دارم

 دریای شرابی تو و مخمور ترم از همه دنیا

غوغای عطش در سر و دل تشنه باران تو دارم

 از غصه دوریه نگاه تو شدم چون مجنون

لیلی . بنگر  چشم به بخشایش سامان تو دارم

 بعد از شُرُف حادثه .  ای خدای من همچو گدایان

چشم طمعی بر طرف گنج فراوان تو دارم

  یک لحظه ندارم زغم آدمی خویش رهایی  

نذر شعف و معجزه  از باطن تابان تو دارم

من  باز  هوایی شدم از بوی تو چون حاجی سرمست

هر روز طوافی به سراپرده ماهان تو دارم

 چون بوی تو بگرفت مشامم دگر از صبر چه حاصل

مبهوت شمیم تو شدم  سر به بیابان تو دارم

 

[ پنجشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

برای دیدنت با اشکهایم فال میگیرم

فراوان اشک می آید

 تو اما نه - تو اما نه -  تو اما نه ....

و من مشکوک !

دوباره مثل هر شب حس استقبال میگیرم

کلافه -  مضطرب  بی حوصله

با یاد تو حیران

به صندوق تصاویر قدیمی در میان ذهن می لولم

و با یک خاطره از تو به سوی بینهایت بال میگیرم

تمام پله ها را با تمنا میروم تا زادن خورشید

نمی آیی دوباره باز میگردم به محراب نیاز و اشک

 

 

با فریاد میخوانم

و با صادق ترین جمله

 بیا من بی تو میمیرم

 

بویای عزیز با سپاس  و عذرخواهی از تو - تا زادن خورشید - عاریه از شعر زیبای شماست

[ چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

زمان بودنت چشمم

به روی رود اشکش سد لرزانی بنا کرد

تو راحت رفتی  و من تازه میفهمم

که چشمم خوب میدانست

توخواهی رفت و او در برزخ خشکیده ی بی عادتی

محتاج اشک و آه خواهد شد

[ سه‌شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

میخواهم که روی برگردانم

پشت کنم به همه

تا

تن لرزه ام در نبودنت را

به رقص شانه تفسیر کنند و هقهقم را به هلهله 

[ یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

یه غزل از قبل

شنیده ام آمده ای نگار بی نظیر من

سر به فدای قدمت آینه دار پیر من

شهر به لرزه آمد از زمزمة آمدنت

بیا و عشق تازه کن بهار دلپذیر من

گریة شوق آسمان خاک قدومت بربود

کن فیکون یقین توئی بت شکن کبیر من

شکفته شد پنجره ها زشوق لبخند لبت

بندة خندة توام ساحرة شهیر من

یوسف دل گمشده در چاه هوا و هوسم

نقطة گرم من بیا به قلب سردسیر من

برس بداد یونسم در ظلمات همً و یم

با سخن ساحریت ای تو مه منیر من

آینة کرامتی کرم کمینه بنده ات

صاحب گنج خلقتی پادشه فقیر من

تو شسته ای گناه من به صیغل سخاوتت

مست مدام کن مرا ساقی چشم سیر من

 

دوباره مبهوت شده این دل پر تلاطمم

سکینة دلم توئی تو لنگر ضمیر من

[ سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]

گل سرخ خوبم

بوی خود بخشیدی

باد با بوی تو سرمست شده - با همه میخندد

شهر را آذین کن

عشق پرواز کنان

به طواف دل تو می آید .

[ دوشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ ر . م مبهوت ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

..و خورشید در مسلخگاه افق به جلادان خود تبسمی زد و گفت پس از مرگم هزاران هزار مرید من در آسمان خواهند درخشید .
نويسندگان
پيوندهای روزانه
امکانات وب



كد آهنگ سیاوش قمیشی
گریه كن

كد آهنگ
كد آهنگ
كد آهنگ